
بهمن طلیعه ی آزادی نیست.
غم نامه ی تلاش ناکام یک سد ساله ی سرزمین صبور
من است.فجر نیست.حکایت مکررازسرگیری چرخه ی
استبداد است. به نامی دیگر و به کام گروهی دیگر.
بیست وهشت سال پیش در فضایی که بیشتر شوربودتا
شعور میلیونها انسان حامل بیماری مزمن خودکامگی
و نا آگاهی فردخودکامه ای را ازکشور بیرون کردند.
خودکامه رفت. ولی ریشه های ژرف خودکامگی در
وجود همان آدمها زنده ماند تا درمجالی دیگر گریبان
نسل مرا بگیرد.چرا که خودکامگی آن اندازه که در
فرهنگ ریشه دارد در فرد ندارد.
شکی نیست که شاه منشا بسیاری ازتباهیها ونابسامانیها
بود ولی من نمیخواهم با آماج توهین قرار دادنش ژست
آزادیخواهی بگیرم.شاه هم یک نفر بود برآمده از همین
فرهنگ بیمارخودکامه پرور . نمودار مردمی که خوش
بختی و بد بختی شان را در وجود فرد خلاصه می بینند
وبهترین دوره های تاریخی شان دوره های خودکامه ـ
های صالح است .من برآن باورم که بافت و ساختار
مناسبات قدرت در ایران قابلیت تولید دیکتاتور را دارد.
از کجا که ما هم اگر در چنین شرایطی قرار می گرفتیم
به همان راهی نمیرفتیم که خودکامگان رفتند. مگر نه
اینکه بسیاری از خودکامگان امروزخود زمانی در
پیشاپیش صفوف آزادی خواهی بودند.
من و تو باید بیاموزیم که پیکان مبارزاتمان را نه به
سوی شخص که به سوی اندیشه های نادرست بگردانیم.
مشق مدارا کنیم و به جای خودکامه خودکامگی را
هدف بگیریم و نخست هم از خودکامه ی درون خود
بیاغازیم.
آن زمان شاید بتوان امیدوار بود تا چرخه ی باطل
استبداد متوقف شود
واجب است بر پادشاهان از احوال رعیت و لشکر و دور و
نزدیک بر رسیدن. و اندک و بسیار آنچه رود بدانستن اگرنه
چنین کندعیب باشد وبرغفلت وخوارکاری وستمکاری حمل
کنند و گویند: فساد و دراز دستی که در مملکت میرود یا
پادشاه می داند یا نمیداند: اگر میداند و تدارکی و منعی نمی
کند آن است که همچون ایشان ظالم است و به ظلم رضا داده
است و اگر نمیداند بس غافل است و کم دان و این هر
دومعنی نه نیک است.
همه داوری ها به قاضی درست شود. چون قاضی بیداد کند
کیست که از قاضی داد بستاند.
خواجه نظام الملک توسی
سه ستاره
اینک ضربان قلب ما را بشمار
تا حکم دهند لحظه ها را بشمار
گفتند: سخن نگو، نیندیش، بمان!
تعداد زبان بریده ها را بشمار
پرونده عاشقان آزادی را
تک تک بگشا ستاره ها را بشمار
تعلیق، هزار ترم! تهدید! اخراج!
صفحه پس صفحه ناروا را بشمار
تک واحد آزادی را بیست شدیم
بر جرگه عشق نام ما را بشمار
وآنک که تن سیاه شب می سوزد
معکوس، پسین شماره ها را بشمار
شعر از سارا لقایی

اینجا مردم زندگیشان را با سر و کله زدن برای چیزهای معمولی سپری می کننددر پیله ای از سنت ها و رسوم پوسیده و بیشترشان در طول زندگی حتی یک بارپا را از دایره عادت بیرون نمی گذارند بیشتر در جستجوی آرامشند تا مرید حقیقت و از هر چه در این آرامش ظاهری خللی وارد کند می گریزند آری انسان دشواری وظیفه است و ما برای اینکه از زیر این با سنگین و شانه شکن تن بزنیم گاه حتی از اندیشیدن و آگاهی نیز می گریزیم.و بی تفاوت به آنچه در پیرامونمان می گذرد سر در آخور خویش فرو می بریم.
به ما چه فلانی که از برای راه خلاص من و تو فریاد می زد اکنون در گوشه ای از زندان اوین جان میدهد به ما چه که دانشجویانی را که حاضر نشده اند ذهن و قلبشان را بر روی حقیقت ببندند ستاره بخشیده اند به ما چه که از تحصیل محرومشان کردند به ما چه که حتی مراسم سالگردی را مانع می شوند.
ما تنها غم خود داریم و منافع خود و هر چه بیرون از این دایره تنگ قرار گیرد برایمان معنا و مفهومی ندارد. دیری است که زندگیمان بر مداری از خوردن و خوابیدن و شهوتیدن می چرخد.
ولی در این میان هستند کسانی که بیش از آنکه در بند سرنوشت و منافع شخصی خود باشند به سرنوشت جامعه و دیگران می اندیشند و بی هیچ چشم داشتی رنج و سختی ها را از برای راحت دیگران بر خود هموار می کنند و گاه جانشان را پشتوانه ی آرمانشان
اینان دل به دریا افکنانند/به پای دارنده ی آتش ها/ زندگانی دوشادوش مرگ پیشاپیش مرگ/ هماره زنده از آن سپس که با مرگ/ و همواره بدان نام که زیسته بوده اند/ که تباهی از در گاه بلند خاطرشان شرمسار و سر افکنده می گذرد/ کاشفان چشمه کاشفان فروتن شوکران/ جویندگان شادی در مجری آتش فشان ها/ شعبده بازان لبخند بر شبکلاه درد/ با جا پایی ژرف تر از شادی در گذر گاه پرندگان/ در برابر تندر می ایستند / خانه را روشن می کنند و می میرند.
بشناسیمشان و پاسشان بداریم
یک پیاله شعر مردافکن
چند پک عشق بی دغدغه
نه به کمتر هم قانعم
مرا فشار گرم دست دوست مانندی آرزوست
باید برای مدتی هم که شده تا آنجا که می توانم چشم و گوشم را بر روی شیرین کاری ها و مهرورزی های این آزادترین دولت تاریخ ایران ببندم!!!به آرامش خاطر مجالی بدهم و در این مدت باقیمانده چندان در میان کتاب های درسی بلولم که چهارپایان بر تپاله ی خویش!
باشد که عاقبت این ترم بخیر شود. آمین