می پنداشتم که بر بالای کوهی ایستاده ام
و مسیح وار روز را می نگریستم
و نگاه من بندگان خوب خدا را جست و جو می کرد
و چون کسی را نیافتم
باز پس نگریستم
و سایه ی تیره ی خود را دیدم.(بیژن جلالی)
پی نوشت:کم کم دارم به این یقین می رسم که همه چیز از
دور زیبا تر است.
يعنی که ما را آب خواهد بُرد؟
يعنی که بعد از آن همه گنجينه ها بر باد رفتن
باد بردن ها،
اين بار، ما را آنچه پنهان مانده زير تپه ها، سيلاب خواهد برد؟
يعنی که چندين فصل ديگر از کتاب هستی تاريخی ِ ما
اين چُنين نابود خواهد شد؟
يعنی درين غوغای بيداری که تنها مردگان در خواب می مانند،
با تـُندر ِ فريادهای فاجعه در بيخ گوش ما،
و اژدهای هول ِ شکلش پيش چشم ما و هوش ما،
يک بار ديگر باز ما را خواب خواهد برد؟
يعنی که باری نوبت اين بخش باقی مانده از ايران ديرين است؟
يعنی مجالی ـ گر چه اندک ـ
از برای جلوه های سربلندی های ديرين نياکان نيست؟
يعنی فروغ ايزدی را کرمَک شبتاب خواهد برد؟
*
اين تکّه ای تاريخ
اين دشت پاسارگاد است!
ميراث های سی سده فرهنگِ مانا
رو به روی آذرخش و سيل و توفان است
آرامگاه کورش است اينجا
ـ آميزگار قدرت و اخلاق
باری همانا دولت و حکمت ـ
اين تکه ای پاينده از ديروزهای زندۀ تاريخ ايران است
تاريخ ديرينی که با تاريخ کوشش از برای بهره مندی
از زمين و زندگانی می شود آغاز
تاريخ ديرين سال مجروحی که در اندام او زخم فراوان است
اين هاست ميراث نياکانی که ما شرمنده شان هستيم
آنان که در پهناوران سرزمين های ميان «سِند» تا «اَروَند»
از گسترای ساحل دريای گرم پارس تا «آمو» ـ
فراسوی شمال شرق ايرانشهرـ
وز «تيسفون» تا دور دستان شمال غرب
تا «دربند»
عمر حضور و زيستمان و سرفرازی هايشان
چندين هزاره يادگاران است
با آنهمه توفان بنيان سوز آبادانی و انديشه و فرهنگ،
سرمايه شان در پی گذاری های فرهنگ جهان سهمی درخشان است.
*
تاريخ با ما بی گمان نامهربان بوده ست
چون آسمان پاک ايرانشهر!
تقدير تاريخی تو گويی مان چنان بوده ست
تا هر به چندی راه های رفته مان تکرار گردد باز
يعنی برآيند تلاش نسل ها و فصل ها را ناگهان ويران کند توفان
و بارها و بارها از نو کنيم آغاز
يعنی که در گستردن فرمان روايی ها
مرد جهانجوئی «گجستک» از ديار غرب
تاريخ را با پرده های کاخ های «پارسه» يکجا زند آتش
وز آن سوی اسطوره تا تاريخ تا امروز
يا شهرياری با خدا پنداشتن خود را،
کاری کند زان سان که مردم اژدهائی را
به جای او به جان خود بيندازند
يا از درون چندان ز هم پاشيده ايم از آز و خونريزی،
و جای تدبير و خرد فرمانروائی کرده بيداد و جنون و جهل،
تا اينکه اقوامی بيابان گرد و بی فرهنگ
در جستن «جَناّتُ تجری تحتها اَلانهار»
از هر کران بر ما هجوم آرند
با نام يزدان از جنوب و از شمال خاک ايرانشهر
اهريمنی تر کيش و آئين خلافت را
به ضرب نيزه و شمشيرشان بر ما روا دارند
و هر چه را يابند يا خواهند برگيرند، بربايند.
و بذر اين هنجار را مثل گياه هرزۀ مسموم در دل ها برويانند.
*
با اين همه اندام اين فرهنگ بر پالودن سم از درون خويشتن بَُرناست
پالودن از آلودگی را پيشترها آزمون داده ست
با خستگی هائی که او را مانده اما همچنان پوياست
با چشم و جان باز و روشن پنجره ها را،
بر نور و امواج نسيم تازه بگشوده ست
هنجارها و کيش های ديگران را نيز
با فرهنگ باز ِ خويش سنجيده ست
بی هيچ تسليمی
که آزاده ست
خود آنچه ها را نيک ديده با روال خويش بگزيده ست.
*
جان نهانِ جمعی ما پيشترها با توانی بيکران اعجازها کرده ست
بسيار بار افتاده ايم از پای و ديگر بار چون ققنوس
در قامت فرزندهامان پرتوان باليده ايم از نو
اينک ولی در پيش آن جان نهان: نيروی تاريخی
در پيش آن پيشينيان ما شرمسارانيم
هشياری ما بيشتر می بود، بايد پيشتر از اين
پرسش کنون اينست:
ما اين زمان باری چه می خواهيم کردن با توان خويش؟
در پاسداری از کيان خويش!
ما شرمسار پرسش آيندگان خواهيم بودن باز؟
يا با توانِ هر دم افزونِ جوانان وطن پيروز خواهد شد،
اين جنبش ملی که باری کرده ايم آغاز؟
*
برج بلند ديده بانِ سرزمين مهر
آنک دماوند ايستاده سرگران خاموش
وز آنچه بيند سخت ناخرسند
از باد و ابر و آفتاب او را گزارش هاست
با خاک ايرانشهر دارد گونه گون پيوند
تا همتِ پاک جوانانش چه آرد بار،
وانگه گزارش را برای او چه سان آرند،
از سرنوشت آنهمه گنجينۀ پنهان،
از گسترای «پارسه» تا درۀ «سيوند»
بر چهرِۀ پاک دماوند از گزارش ها
آيا چه طرحی می تواند بود در پايان؟
اندوه
يا
لبخند؟
نعمت آزرم
پیوست یک : نوشته های پندار و پروانه را در همین زمینه از دست ندهید.
پیوست دو:کمیته بین المللی نجات دشت پاسارگاد
پیوست سه : مرتضی اصلاحچی
دبير انجمن اسلامي دانشگاه علامه طباطبايي به يك ترم محروميت از تحصيل محكوم شد
احضار نسیم سلطانبیگی دانشجوی دانشگاه علامه به دادگاه انقلاب
امیدوار است آدمی به خیر کسان

ما را به خیر تو امید نیست شر مرسان
در این سی سال رژیم به موازات هر قدمی که به زعم خود برای عمران و آبادانی کشور برداشته ضربه ای هم بر پیکر تاریخ و هویت این سرزمین فرود آورده.
ساخت مجتمعی توسط شهرداری در حریم گنبد قابوس.عبور مترو از زیر محوطه ی تاریخی چهار باغ. ساخت برج جهان نما در نزدیکی میدان نقش جهان.احداث کارخانه در نزدیکی بناهای تاریخی مانند( بیستون) .عبور خط لوله نفت و اتوبان از میان پارک ملی خجیر و ... همه و همه نمایانگر اندیشه ای طالبانی است که آشکارا عمران و آبادانی را دستاویزی برای تاریخ زدایی و نابود کردن آثار باستانی و منابع طبیعی این سرزمین قرار داده است.
بنابر اعلام رسمی خود دولت در یکسال و هشت ماه گذشته ۶۰۰ مورد نابودی آثار باستانی به ثبت رسیده و به قول یکی از مسئولین سازمان میراث فرهنگی :( آنچه در این ده ساله ویران شده از مجموع خرابی های هزار ساله ی گذشته بیشتر است.)
این باردر شرایطی که از تنش ها وهیاهوهای ایجاد شده توسط دولت غوغاسالار صدا به صدا نمی رسد و در حالی که مردم آنچنان در زیر چرخ دنده های سیاست های ناکارآمد اقتصادی دولت له شده اند که مهم ترین دغدغه ی شان قیمت تخم مرغ و گوجه فرنگی است. وزارت نیرو و سازمان میراث فرهنگی در راستای سیاست های مهرورزانه دست در دست هم نهاده و قصد اجرایی کردن طرح آبگیری سد سیوند را دارند.سدی که گوشه های ارزشمندی از فرهنگ . هویت و تاریخ ما را به زیر آب خواهد فرستاد.
آقایان مردم دیگر کشور ها با میراث چند ده ساله خود چنین نامهربانانه تا نمی کنند که ما با گنجینه های چندین هزار ساله ی خود!
حتی اگر به این موضوع تنها از دریچه ی اقتصادی هم بنگریم از بین بردن آثار تاریخی و فرهنگی که خود می تواند با جذب گردش و اعتبار برای کشور منافع بسیاری را( چند ده برابر منافع ساختن سد) عاید کشور بکند با کدام معیار اقتصادی توجیه پذیر است ؟و در کجای دنیا این عمل نا بخردانه را آبادانی و سازندگی می نامند.؟
من به نوبه ی خود اعلام می کنم که پیشرفت و توسعه ( اگر بشود نام آن را پیشرفت گذاشت)را در این کشور به هر بهایی نمی خواهم و اگر سازندگی بدون تخریب برای شما امکان پذیر نیست پیشنهاد می کنم از خیر آن بگذرید چرا که در زمان های دیگری امکان آن هست ولی لطمه ای که شما به نام آبادانی و توسعه به این سرزمین می زنید برای همیشه جبران ناپذیر است.